سال نو مبارک باد !!!







اللهم عجل لولیک الفرج ![]()







اللهم عجل لولیک الفرج ![]()

سفره هفت سین ![]()

![]()
( نداي خرد گرايي و دعوت به عقل)
سنجد را بر اين تفکر بر سفره مينهند که تا هرکس با خويشتن عهد کند که در آغاز سال نو ، هر کاري را سنجيده اغاز نمايد، و تنظيم امور زندگاني ، خردمندانه باشد.
( نماد صحت و سلامت فرد و جامعه )
سيب نماد سلامتي است. جمله معروفي است که ميگويد ، هرکس که روزانه يک سيب بخورد ، وي را به طبيب نيازي نيست و در منقولات اسلامي امده است که نگاه کردن به سيب عبادت است ، وخوردن ان ثوابي بالاتر دارد.
(صلاي خوش خلقي وايثار)
سبزه نشانه خوش اخلاقي و خرمي و شادابي ميباشد . انساني که مردمدار ي را همواره رعايت کند ، چنين شخصي ، طالع نيک را براي خويش ترسيم کرده ، و در همه ي کار ها ، توفيق رفيق اوست.
(نيايش قدرت و مبارزه با ضعف )
سمنو ، علامت قدرت است . ادمي ، در کشاکش زندگي خود و مبارزه با طبيعت ، ميبايست نيرومند و قوي باشد . و سمنو ، که آن را غذاي مزد اخرين نيز گفته اند ، بدون آنکه هيچ شيريني مضاعفي به آن افزوده شود ، با جوانه گندم تهيه ، و غذايي بسيار مقوي و پر انرژي است.
( نشانه پذيرش ناملايمات حيات )
سرکه پذيرش نا ملايمات ، نماد رضا و تسليم است . بايد به اين نکته واقف شويم و اين اصل مسلم را دريابيم که زندگي پيوسته توام با رنج و مشقت و زحمت است ، و هيچ انسان معتقد و با مسئوليتي نيست که بدون دغدغه بتواند ادامه زندگي دهد.
( عدالت ، صبر و اميد در ساحل زندگي )
سماق سمبل صبر و بردباري و تحمل ديگران است . ضمنا گوياي يک اشارت دقيق به صبر و حوصله و بردباري و مبارزه جهت خواست و آرزوهاست.
( موعظه ي نگهداشت حد و حقوق افراد و عدم تجاوز)

اللهم عجل لولیک الفرج ![]()

پروردگارا، در آستانه ی سال نو دست نیایش به بارگاه بزرگواریت بلند دارم و به نیایش آستان پر مهرت پردازم
پروردگارا، بخشش های دیرینت را سپاسگزارم و به داد و بخشش و مهرت امیدوار.
سر نیاز به درگاه بی نیازت فرود آورم و از آستان بزرگی ات خواستارم تا مهری فرمایی که اندوه های دیرین را از یاد ببرم، بی مهری مردمان را ببخشایم، چشم از بدی ها بردارم و زیبایی ها و نیکی های جهان را ببینم. دل به آب و گل به اندازه بدارم و از فزونی جویی دست بردارم تا غم و اندوهم کم شود.
خدایا، دلی مهربانترم ده و روانی روشنتر تا به مهر و مردمی پردازم و دلهای مردمان را شاد سازم
خدایا، فرزانه ترم کن تا جهانبینی بیاموزم و اندیشه های والاتر بدارم. توانایی ام ده تا لبی خندان و گفتاری شیرین بدارم و ناامیدان را امیدوار سازم.
پروردگارا، مرا یاری کن تا همیاری و همنوایی و همدلی بیاموزم و بزرگواری ده تا دستی باز بدارم و به سوی آنان که ندارند دراز کنم.
خدایا، مرا از بیدادگران و رشک بران نگه دار و همراهی ام کن تا بیدادگری نکنم و رشک نبرم، از کسی بد نگویم و به سخن بدگویان گوش ندهم و آنچه بر خود نمی پسندم بر دیگران روا ندارم.
خدایا، مرا از خودخواهی و خودرایی و خودبینی برهان تا در آتش دوزخ خود نسوزم.
خداوندا، خردمندم فرما تا تو را بشناسم و بندگانت را دوست بدارم. تنی سالم و دلی شاد عطا فرما تا گشایشی در زندگی بدارم و به ستایش و نیایشت پردازم و به یاری تو به دیگران مهر ورزم


این تویی و فقط خودت هستی که در نهایت مسئول آن چیزی هستی که برایت پیش می آید .
این را بخاطر داشته باش .
این کلید اصلی است
اگر ناشادی مسئول خودت هستی
اگر درست زندگی نمی کنی ، مسئول خودت هستی
اگر سر درگمی مسئول خودت هستی
آری بار مسئولیت ، تمام و کمال بر عهده خود توست
بدبختی و نگرانی خودت را در اعمال دیگران جستجو نکن ،
مسئول خودت هستی

اللهم عجل لولیک الفرج ![]()



در این دنیا کسانی هستند که برای رسیدن به خواسته ها و آرزوهایشان به زور متوسل می شوند ولی این اشخاص باید بدانند بزودی کسانی را در برابر خود مشاهده خواهند کرد که دیگر زورشان به آنان نمی رسد .

اللهم عجل لولیک الفرج ![]()

از كسي كه نمي داند كه نمي داند، دوري كن،
به كسي كه نمي داند و مي داند كه نمي داند، تعليم بده،
كسي را كه مي داند و
نمي داند كه مي داند، روشن كن
و از كسي كه مي داند و مي داند كه مي داند پيروي كن

اللهم عجل لولیک الفرج ![]()
اركان هدايت ![]()
حضرت امام جواد(عليه السلام) مى فرمايد:
اَلْمُؤْمِنُ يَحْتاجُ إِلى ثَلاثِ خِصَال:
توفيقٌ مِنَ الله
وَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِهِ
وَقَبُولٌ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ
ترجمه
افراد با ايمان نيازمند به سه چيزن:
توفيق پروردگار،
واعظى از درون جان و دل
و پذيرشى از اندرز دهندگان.
شرح كوتاه
در اين راه پرفراز و نشيبى كه انسان در زندگى در پيش دارد براى اين كه بتواند از خطرات بيشمارى كه سعادت او را تهديد مى كند رهايى يابد و موجودى مفيد و مؤثر در اجتماع گردد، در درجه اوّل نياز به يك ارتباط معنوى و روحانى به پروردگار دارد كه از ذات پاكش مدد گيرد، و سپس وجدانى بيدار و آگاه از درون او را موعظه كند و پس از آن گوش هايى شنوا كه از افكار، راهنمايى ها، اندرزها و مشورت هاى ديگران استفاده كند.

اللهم عجل لولیک الفرج ![]()



پروردگارا!

نشان کوي تو را مي توان از نگاههاي باران خورده ي نماز گزارانت يافت و بوي تو را مي توان از دستاني که به سمت تو پروانه شده اند احساس کرد و من با سرود رودخانه ها در سجاده ي نمازم جاري مي گردم تا بردباري و آمرزشت را عطايم فرمايي و تسبيح و شکر ثنا گويانت را نثارم کني.

اللهم عجل لولیک الفرج ![]()


از خداوند خواستم تا عـادتـهای زشـتـم را ترک دهـد ...
خداوند فرمود : خودت بايد آنها را رها كنی !
از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند !
فرمود : صبر، حاصل سختی و رنج است ، عطا كردنی نيست بلکه آموخـتـنـی است ...
گفتم : پس مرا خوشبخت کن !
فرمود : نعمت از من ، خوشبخت شدن از تو...
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نـكـنـد !
فرمود : رنج از دلبستگـیـهای دنيايی جدا و به من نزدیکـتـرت میکـنـد ...
پس از او خواستم تا روحم را رشد دهد ...
فرمود : نه ، تو خودت بايد رشد كنی ، من فقط شاخ و برگ اضافـيـت را هرس می كنم ، تا بارور شوی ...
از خدا خواستم حداقل كاری كند كه از زندگی لذت كامل ببرم و به کمال برسم ...
فرمود : برای همين كار من به تو زندگی داده ام !
نا امیدانه از خدا خواستم كمكم كند تا همان قـدر كه او مرا دوست دارد ، من هم ديگران را دوست بدارم ...
خداوند لطیف فرمود : بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد ... !
یعنی محبت به دیگران ![]()
لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق ......

اللهم عجل لولیک الفرج ![]()
عظمت عشق
در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي مي كردند: شادي.غم.غرور.عشق
روزي خبر رسيد كه به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت همه ساكنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترك كردنداما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند چون او عاشق جزيره بودوقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت عشق از ثروت كه با قايقي با شكوه جزيره را ترك مي كرد خواست و به او گفت :آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟ثروت گفت :نه! مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگرجايي براي تو وجود ندارد
پس عشق از غرور كه با يك كرجي زيبا راهي مكان امني مي شد كمك خواست و گفت من رو ببر غرور گفت:نه! چون تمام بدنت خيس و كثيف شده و قايق زيباي مرا كثيف خواهي كرد.
غم در نزديكي عشق بود. عشق به غم گفت : اجازه بده تا من با تو بيايم. غم با صداي حزن آلودگفت: من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم.
عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد اون آنقدر غرق شادي و هيجان بود كه حتي صداي عشق را هم نشنيد.
آب هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نا اميد شده بود كه ناگهان صداي سالخورده گفت : بيا من تو را خواهم برد سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترك كرد. وقتي به خشكي رسيدند پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد كسي كه جانش را نجات داده بود چقدر به گردنش حق دارد! عشق آنقدر خوشحال بود كه حتي فراموش كرد نام پير مرد را بپرسد !
عشق نزد علم كه مشغول حل مسئله اي روي شنهاي ساحل بود رفت و از او پرسيد:آن پيرمرد كه بود؟علم پاسخ داد: زمان،عشق!؟
عشق با تعجب گفت: اما او چرا به من كمك كرد؟ علم لبخندي خردمندانه زد و گفت: تنها زمان قادر به درك عظمت عشق است............

اللهم عجل لولیک الفرج ![]()


صبح امید

![]()
![]()
اسعد الله ایامکم ![]()
![]()
![]()
میلاد حضرت امام حسن عسکری علیه السلام ![]()

را به پیشگاه مقدس صاحب الزمان (عج) و تمامی مسلمین تبریک عرض میکنم
آسمان، دیده بر زمین گشوده بود و مدینه، شب انتظارش را به دست صبح امید میسپرد که ناگاه در صبح دمی حیاتبخش، آفرینش، تولّدی دوباره کرد ویازدهمین روشنگرش رابه هستی بخشید. عرش، به برکت میلاد جهانافروز امام عسکری علیهالسلام بَزم شادی گستراند و باران صلواتش را بر سرای امامِ هدایت و هادی دین فرو فرستاد. زمین در تولّد نوگل بوستان ولایت، دامان سخاوتش را به روی طبیعت گشود و از عطر حضورش که الهامبخش جانها بود، لبریز گشت.
|
بار دیگـــر شــد شکـوفا بــــوستان حیدری |
بار دیگر زهـره زهــــرا کند روشنــــــگری |
|
باز منزلــــگاه قرآن، معجــزی دیــگر نمود |
شــد نمــــایان آیتی دیگر، بــــــرای رهبری |
|
از امــام هادی و از مـــــادری پاک و نجیب |
آمد آن رهبر که دارد دردو عـــــالَم سروری |
|
روزِ رحمت، هشتمین روز ربیع الآخر است |
چـــون بُوَد فـــرخنده میـــلاد امــــام عسکری |
|
هیبتش چــــون صولت حیدر بود دشمن شکن |
بــــا حَسَن هم نام و همتایش به نیکو منظری |
|
این حَسَن، یارب مگر یک مجتبای دیگر است |
چون که دارد آن چه احمد داشت، جز پیغمبری |
|
عسکـــــری چون سیزده معصـــوم والای دگر |
بــــــر جمیع انبــــــیا بیشبهــــه دارد برتری |
گفتگو با خدا

خدا از من پرسيد: دوست داري با من مصاحبه كني؟ پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشيد.
خدا لبخندي زد و پاسخ داد:زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟ من سؤال كردم: چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب ميكند؟
خدا جواب داد.... اينكه از دوران كودكي خود خسته ميشوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند.اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست ميدهند و سپس پول خود را خرج ميكنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند.
اينكه با نگراني به آينده فكر ميكنند و حال خود را فراموش ميكنند به گونهاي كه نه در حال و نه در آينده زندگي ميكنند. اينكه به گونهاي زندگي ميكنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونهاي مي ميرند كه گويي هرگز نزيستهاند. دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....
سپس من سؤال كردم: به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟
خدا پاسخ داد:
اينكه ياد بگيرند نميتوانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد.
تنها كاري كه ميتوانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند.
اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند.
اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند.
اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان ميبرد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند.
ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترينها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است.
اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نميدانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند.
اينكه ياد بگيرند دو نفر ميتوانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند.
اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند.
باافتادگي خطاب به خدا گفتم:
از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم و افزودم: چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟
خدا لبخندي زد و گفت... فقط اينكه بدانند من اينجا هستم هميشه

اللهم عجل لولیک الفرج ![]()
تله موش
موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.
موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشد .
اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
ادامه مطلب
اللهم عجل لولیک الفرج ![]()

>>ایمیل اشتباهی >>
روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر و بالاخره به اینترنت مجهز است.
تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند.
نامه را مینویسد اما در تایپ آدرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد.
در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی، زنی که تازه از مراسم خاکسپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند.
اما پس از خواندن اولین
نامه غش میکند و بر زمین می افتد.
پسر
او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را نقش بر زمین می بیند و در
همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد که در ایمیل نوشته بود :
گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
میدونم که از گرفتن این
نامه حسابی غافلگیر شدی.
راستش
آنها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا میاد میتونه برای عزیزانش نامه
بفرسته. من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم.
همه
چیز برای ورود تو رو به راهه. فردا می بینمت.
امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه ...
وای چه قدر اینجا گرمه !!!
