از خداوند خواستم تا عـادتـهای زشـتـم را ترک دهـد ...

خداوند فرمود : خودت بايد آنها را رها كنی !

 از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند !

فرمود : صبر، حاصل سختی و رنج است ، عطا كردنی نيست بلکه آموخـتـنـی است ...

گفتم : پس مرا خوشبخت کن !

فرمود : نعمت از من ، خوشبخت شدن از تو...

 از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نـكـنـد !

فرمود : رنج از دلبستگـیـهای دنيايی جدا و به من نزدیکـتـرت می‌کـنـد ...

پس از او خواستم تا روحم را رشد دهد ...

فرمود : نه ، تو خودت بايد رشد كنی ، من فقط شاخ و برگ اضافـيـت را هرس می كنم ، تا  بارور شوی  ...

 از خدا خواستم حداقل كاری كند كه از زندگی لذت كامل ببرم و به کمال برسم  ...

فرمود : برای همين كار من به تو زندگی داده ام !

 نا امیدانه از خدا خواستم كمكم كند تا همان قـدر كه او مرا دوست دارد ، من هم ديگران  را دوست بدارم ...

خداوند فرمود : بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد ... !

یعنی محبت به دیگران

لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق ......

مرید مولا علی

 اللهم عجل لولیک الفرج