حضرت آية الله سيد حسن ابطحى دامت بركاته فرمودند: يك روز به حرم رؤ وس شهداء در باب الصغير رفته بودم كسى در حرم نبود ولى جوانى در گوشه حرم سرش را روى زانو گذاشته بود مثل اينكه خوابش برده بود. من هم تنها بودم ، زيارت مختصرى خواندم و نزديك به همين جوان مشغول نماز زيارت شدم ، بعد از نماز آن جوان سرش را از روى زانويش بلند كرد و گفت : آقا من خواب نبودم بلكه حتى چشمهايم هم باز بود ولى همانطور كه سرم روى زانويم بود مى ديدم تمام شهدائى كه سرشان اينجا دفن است حضور دارند و حوائج زوارشان را مى دهند و يكى از حوائج مهم مرا هم بنا شد امشب بِدهند. آيا اين خواب يا بيدارى مى تواند حقيقت داشته باشد؟ گفتم : اگر مقدارى صبر كنيد حقيقت اين خواب يا بيدارى براى شما طبعا روشن مى شود گفت : چطور؟ گفتم : امشب اگر آن حاجت مهم شما داده شد معلوم مى شود كه حقيقت داشته و الا ممكن است آنچه ديده ايد خيالاتى بيش نبوده گفت : براى شما هم توضيح مى دهم چيزي را كه به من وعده داده شده تا شما هم ناظر جريان باشيد. گفت : من دختربچه اى دارم كه از مادر نابينا متولد شده و بسيار خوش استعداد است به من امروز مى گفت : اينكه مى گويند فلان چيز قشنگ است و فلان چيز زشت است يعنى چه ؟ گفتم : تو چون چشم ندارى اين چيزها را نمى توانى بفهمى گفت : چطور مى شود كه انسان چشم داشته باشد؟ گفتم : بعضى ها از مادر با چشم متولد مى شوند و بعضى ها بدون چشم متولد مى شوند و تو هم بدون چشم متولد شدى گفت : حالا هيچ راهى ندارد كه من هم چشم داشته باشم ؟ گفتم : چرا اگر من با خودت به اهل بيت عصمت و طهارت متوسل شويم ممكن است به تو چشم عنايت كنند. گفت : پس پدر اين كار را بكن و به من هم تعليم بده تا من هم به آنها متوسل شوم شايد چشم دار گردم من گريه ام گرفت و او را در منزل رو به قبله نشانيدم و گفتم : بگو يا اباالفضل (ع) چشمم را بده تا من بيايم حالا من اينجا آمده ام و حاجتم هم شفاى دخترم بوده كه اين خواب يا بيدارى را ديده ام . گفتم : بسيار خوب امشب اگر بچه ات چشم دار شد معلوم مى شود كه آنچه ديده اى حقيقت دارد يا نه ، آن مرد مرا به منزل خود برد و دخترك را به من نشان داد. گفت : شما فردا صبح هم همين جا بيائيد و از ما خبرى بگيريد، اتفاقا خانه او در شارع الامين و سر راه مابود. فرداى آن روز وقتى از آن منزل خبر گرفتم ديدم جمعى به آن خانه مى روند و مى آيند پرسيدم چه خبر است ؟ گفتند: ديشب در اين خانه كورى به بركت حضرت اباالفضل (ع ) شفا يافته وقتى وارد شدم ديدم آن دخترك با چشمهاى زيبا درشت و بينا نشسته و پدرش هم پهلوى او نشسته بود. وقتى چشمش به من افتاد گفت : آقا ديديد كه آن جريان حقيقى بوده است و آقا اباالفضل علیه السلام دخترم را شفا داد.
اى حرمت قبله حاجات ما
ياد تو تسبيح و مناجات ما
تاج شهيدان همه عالمى
دست على ماه بنى هاشمى
ماه كجا روى دل آراى تو
سرو كجا قامت رعناى تو
ماه و درخشنده تر از آفتاب
مشرق تو جان و تن بو تراب
هم قدم قافله سالار عشق
ساقى عشاق و علمدار عشق
سرور و سالار سپاه حسين
داد سر و دست به راه حسين
عمّ امام و اخ وابن امام
حضرت عباس علیه السلام
مكتب تو مكتب عشق و وفاست
درس الفباى تو صدق و صفاست
مكتب جانبازى و سربازى است
بى سرى آنگاه سرافرازى است
شمع شد و آب شد و سوخته
روح ادب را ادب آموخته
درگه والاى تو در نشاءتين
هست در رحمت و باب حسين
هر كه به دردى به غمى شد دچار
گويد اگر يكصد و سى و سه بار
اى علم افراخته در عالمين
اكشف يا كاشف كرب الحسين
از كرم و لطف جوابش دهى
تشنه اگر آمده آبش دهى
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 20:31 توسط مريد مولا علي (ع)
|